همه جوره ....
 
لینکستان
 
درباره ما


مهران
با سلام خدمت همه ي بازديدگننده هاي خشگل و خوشمزه! من اين وبلاگ رو در تاريخ 1390/11/08 ايجا د كردم و هدفم جمع آوري جديدترين مطالب انتشار شده در اينترنت هستش.از جمله عكس ، خبر ، داستان ، موزيك ، جك و اسمس و ..... در واقع اين وبلاگ يه وبلاگ تفريحيه و اميدوارم از بودن در اين وبلاگ لذت كافي رو ببريد. هميشه شاداب باشيد و خشگل و از همه مهمتر خوشمزه. با تشكر،مدير وبلاگ ، مهران.
ایمیل : ReMe_love@ymail.com



 


 

 

 




 







 از زبان یه مامان... 

تو خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید . 

دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟ 

من : زنم دیگه پس چی ام ؟ 

دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟ 

من : نه مامانی بابا مرده . 

دخترم : راست میگی مامان ؟ 

من : آره چطور مگه ؟ 

دخترم : هیچی مامان ! دیگه کی زنه ؟ 

من : خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ 

دخترم : دایی سعید هم زنه ؟ 

من : نه اون مرده ! 

دخترم : از کجا فهمیدی زنی ؟ 

من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام . 

دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات؟ 

من : از اینکه خوشگلم ، 

دخترم : یعنی هر کی خوشگل بود زنه* ؟ 

من : اره دخترم 

دخترم : بابا از کجا فهمید مرده 

من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و 

زیاد خوشگل نیست مرده ! 

دخترم : یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن ؟ 

من : آره تقریبا . 

دخترم : ولی بابایی که از تو خوشگل تره 

من : اولا تو نه شما بعدشم باباییت کجاش از من خوشگل تره ؟ 

دخترم : چشاش 

من : یعنی من زشتم مامان ؟ 

دخترم : آره 

من : مرسی 

دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره !! 

من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست 

دخترم : چی اون حرفه که الان گفتی چی بود 

من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه 

دخترم : مامان من مردم 

من : نه تو زنی 

دخترم : یعنی منم زشتم 

من : نه مامان کی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان کودکی 

دخترم : یعنی من زن نیستم ؟ 

من : چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی 

دخترم : یعنی چی ؟ 

من : ببین مامان همه ی آدما شناسنامه دارن که توی شناسنامه شون جنسیتشون 

مشخص میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه . 

دخترم : یعنی منم مامانم ؟ 

من : اره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی 

دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟ 

من : خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات هستی دیگه 

دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام ؟ 

من : تو کودکی 

دخترم : کی زن میشم ؟ 

من : بزرگ شدی 

دخترم : مامان من نفهمیدم کیا زنن ؟ 

من : ببین یه جور دیگه میگم . کی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی 

دخترم : بابا 

من : بابات کی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!! 

دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه 

من : نه الان رو نمی گم ، کوچولو بودی ؟ 

دخترم : نمی دونم 

من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه 

دخترم : کی؟ 

من : ای بابا ولش کن ، بین مامان ، زنها سینه دارن که باهاش به بچه ها شیر 

میدن ، ولی مردا ندارن 

دخترم : خب بابا هم سینه داره 

من : اره داره ولی باهاش شیر نمی ده !! فهمیدی 

دخترم : خوب منم سینه دارم ولی شیر نمی دم پس مردم . 

من : ای بابا ببین مامان جون خودت که بزرگ بشی کم کم می فهمی . 

دخترم : الان می خوام بفهمم . 

من : خوب هر کی روسری سرش کنه زنه هر کی نکنه مرده 

دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارک زن میشی 

من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟ 

دخترم : مامانم 

من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن 

دخترم : آهان فهمیدم . 

من : خدا خیرت بده که فهمیدی ، برو با عروسکهات بازی کن 


**** 

نیم ساعت بعد 

دخترم : مامان یه سوال بپرسم 

من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها 

دخترم : در مورد ماهی قرمزه است . 

من : خوب بپرس 

دخترم : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!! 

من 

 

 

 







 











 







  


آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند 
آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند… 
…و عاشق هم شدند. 
کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد، 
و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم.. 
بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم» 
کرم گفت:« من هم عاشق سرتا پای تو هستم.قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی..» 
بچه قورباغه گفت :«قول می دهم.» 
ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد. 
درست مثل هوا که تغییر می کند. 
دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود. 

کرم گفت:«تو زیر قولت زدی» 
بچه قورباغه التماس کرد:« من را ببخش دست خودم نبود…من این پا ها را نمی خواهم… 
…من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.» 
کرم گفت:« من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم. 
قول بده که دیگر تغییر نمیکنی.» 
بچه قورباغه گفت قول می دهم. 

ولی مثل عوض شدن فصل ها، 
دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند، 
بچه قورباغه هم تغییر کرده بود. دو تا دست درآورده بود. 
کرم گریه کرد :«این دفعه ی دوم است که زیر قولت زدی.» 
بچه قورباغه التماس کرد:«من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست ها را نمی خواهم… 
من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.» 
کرم گفت:« و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را… 
این دفعه ی آخر است که می بخشمت.» 
ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد. 
درست مثل دنیا که تغییر می کند. 
دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند، 
او دم نداشت. 
کرم گفت:«تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.» 
بچه قورباغه گفت:« ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.» 
«آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.» 
کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد. 
یک شب گرم و مهتابی، 
کرم از خواب بیدار شد.. 
آسمان عوض شده بود، 
درخت ها عوض شده بودند 
همه چیز عوض شده بود… 
اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود، اما او تصمیم گرفت ببخشدش. 
بال هایش را خشک کرد. 
بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند. 
آنجا که درخت بید به آب می رسد، 
یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود. 
پروانه گفت:«بخشید شما مرواریدٍ…» 
ولی قبل ازینکه بتواند بگوید :«…سیاه و درخشانم را ندیدید؟» 
قورباغه جهید بالا و او را بلعید ، 
و درسته قورتش داد. 
و حالا قورباغه آنجا منتظر است… 
…با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می کند…. 
…نمی داند که کجا رفته.

 

 







  


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 







 داشتیم از خوشحالی مثل پودر ماشین‌لباسشویی کف می‌فرمودیم که تلفن دوچرخه سوتید. تلفن ما فقط همین یک ملودی را بلد است: سوت سوت سوتک سوت سوت سوتک! 

جسارتاً، گوشی را داشته باشید تا اول یک مقدمه عرض کنم خدمتتان. مقدمه این است که در تب‌وتاب بازار سکه، ما هم برای این‌که از قافله عقب نیفتیم، فکر کردیم مگر ما چلاق تشریف داریم که نرویم توی کار خرید سکه. چرا فقط سکه‌های ۲۵ تومانی و ۵۰ تومانی تو بساط ما پیدا شود؟ الان دیگر این‌جور سکه‌ها توی جیب گدایان و بینوایان هم پیدا نمی‌شود. البته اگر برداشت سیاسی نشود، داشتیم فکر می‌فرمودیم بالاخره سرنوشت این اختلاس ۳‌هزار میلیاردتومانی چی شد؟ و این‌که اگر خدای ناکرده ما صاحب چند سکه‌ی ناقابل بشویم پایمان به ماجرای اختلاس باز می‌شود یا نه! بالاخره هرکس برای خودش اصولی دارد. گوشی را همین‌طور داشته باشید تا بقیه‌اش را عرض بفرماییم. 

بعدش چی کار کردیم؟ رفتیم طلافروشی و النگوها و گوشواره‌های عیال را فروختیم که سرمایه جور کنیم، وگرنه ما که از این پول‌های بادآورده نداریم. بعدش چی‌کار کردیم؟ نصفه‌شب رفتیم تو صف سکه. چه صفی؟ تقریباً اندازه‌ی استادیوم صدهزارنفری آزادی آدم پشت در بانک ایستاده و نشسته و خوابیده بود. 

آن طفلی‌ها هم مثل ما طلاهای عیالشان را فروخته بودند که با آن سکه بخرند. ظهر روز بعد نوبتمان شد و خوشحال و خندان رفتیم پشت باجه. به هر نفر پنج عدد سکه می‌دادند ولی به ما چهار تا دادند. گفتند همین هم از سرت زیاد است. نمی‌دانیم از کجا فهمیدند. لابد از آن‌جایی که پولمان کم بود یا از آن‌جایی که می‌دانستند با نیم سوت و نیم‌شوت زندگی و کار می‌فرماییم. به‌هرحال خدا خیرش بدهد که پنج تا نداد و چهارتا داد. البته کاش آن چهارتا را هم نمی‌داد. می‌دانید چرا؟ به‌خاطر این‌که ما فرهنگ سکه‌داری نداریم. به خاطر این‌که شاعر مادر مرده در شعری بی‌ربط فرموده: 

سکه شد از نان شب واجب‌تر 

نان شب از سکه شد غایب‌تر 

عاشقان را بگذارید بخوابند همه 

مصلحت نیست که این سکه فراموش کنید 

خب برگردیم به همان تلفنی که اول مطلب سوت کشید و سوتمان را از اشکمان و اشکمان را از مشکمان و مشکمان را از وجود نازنینمان در آورد. نیم‌سوت بود و همشیره‌اش نیم‌شوت. فرمودیم: “بنال ببینیم چی می‌گویی؟” 

گفت: “شما کجایی؟ هرچی تلفن می‌زنم نیستی؟” 

فرمودیم: “ما که سرجایمان هستیم. شما کجایید؟” 

گفت: “من و نیم‌شوت اومدیم خیابون. کارمون طول کشید، گفتیم به شما خبر بدیم نگران نشید.” 

فرمودیم: “نترسید نگران نمی‌شیم. نیومدید هم نیومدید. خیال می‌کنید سکه‌ی‌طلا هستید که نگرانتون بشیم؟” 

گفت: “خیلی ممنون.” 

فرمودیم: “حالا از کجا زنگ می‌زنین؟” 

گفت: “تلفن عمومی دیگه. شما که واسه ما موبایل نمی‌خری. این تلفن‌ها هم‌همه‌اش خرابه. چهارتا تلفن عوض کردیم تا بالاخره این یکی وصل شد.” 

فرمودیم: “مال سکه‌ها هم هست. آخه هرکدومشون یه شکل، یه اندازه و یه رنگیه.” تا این را گفتیم یادمان به سکه‌های طلایمان افتاد. از جا پریدیم و گفتیم: “سکه‌های شما چه جوری بود؟” 

گفت: “چیز بود دیگه. رنگش طلایی بود و روش نوشته شده بود ۱۳۹۰و خیلی هم نو بود.” 

فرمودیم: “از کجا برداشتیش؟” 

گفت: “شما که خواب بودی. گفتیم بیدارتون نکنیم یه‌وقت اخمالو بشین. واسه‌ی همین خودمون با اجازه از توی کیفتون برداشتیم که بعدش بهتون بگیم. چهارتا بود. می‌خواستیم باهاش پفک هم بخریم، نشد. تلفن‌ها خراب بود و سکه‌هامون رو خورد.” 

فرمودیم: “خورد؟” و بعدش نفهمیدیم غش کردیم یا سکته یا سکسکه. فکر کنیم سکسکه بود. شایدم سکته بود.

 

 







  


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




 







 آبشارها از جمله چشم نوازترین مناظر در طبیعت هستند که طرفدارن خاص خود را دارند. 

بسیاری از مردم جهان محو تماشای ریزش آن حجم عظیم از آب از ارتفاع زیادی می شوند و ناخوداگاه ساعتهای فراوانی را به تماشای این پدیده های زیبای طبیعی می گذرانند. 
حتما شما تا به امروز نامهایی مثل آبشار "نیاگارا" یا "ویکتوریا" را بسیار شنیده اید اما در این مطلب قصد داریم تا شما را با آبشارهایی زیبا، اما تا حدی ناشناخته جهان آشنا کنیم. 

آبشار "دتیان" 
این آبشار زیبا و چشم نواز به مانند آبشار نیاگارا که به شکل یک مرز طبیعی بین کانادا و آمریکا عمل می کند، بین دو استان مرزی دو کشور چین و ویتنام قرار گرفته است. 
شاید این آبشار به بزرگی آبشارهای معروف جهان نباشد اما توانسته است منظره زیبایی را خلق کند. 
این آبشار به ارتفاع 50 متر و عرض 80 متر در مسیر رودخانه "گوسینگ" در مرز دو کشور قرار گرفته است. 

 


آبشار "ساترلند" 
این آبشار بدون شک معروفترین آبشار کشور نیوزلند است که در جنوب ناحیه "میلفورد" واقع شده است و سالانه توریستهای زیادی را به این محل جذب می کند. 
این آبشار یکی از بلندترین آبشارهای دنیا با ارتفاع 580 متر است. نکته جالب در مورد این آبشار این است که عرض این آبشار نه خیلی کم و نه خیلی زیاد است. 
توریستهایی که از این آبشار دیدن کردند می گویند صدای برخورد آب با سطح دریاچه زیر آبشار بسیار زیاد و به نوعی کر کننده است. 


 


آبشار "جیم جیم" 
یک آبشار زیبای 150 متری در پارک ملی "کاکادو" در کشور استرالیا، آبشار بعدی در این لیست است. 
این آبشار که از کنار تعدادی صخره به پایین می ریزد منظره بسیار زیبایی را به وجود می آورد. 
بهترین فصل برای تماشای این آبشار در زمان فصل بارانی در استرالیا از ماه دسامبر تا مارس است. 
متاسفانه در طول فصل خشک جریان آب به طور کامل در این ناحیه قطع می شود. 


 


آبشار "راین" 
این آبشار عظیم و بزرگ یکی از متفاوت ترین آبشارها در این لیست است و دلیل آن هم ارتفاع کم این آبشار است. 
این آبشار به ارتفاع 23 متر بر روی رودخانه راین قرار دارد ولی عرض این آبشار بسیار زیاد بوده و در حدود 150 متر می باشد. 
این عرض زیاد به همراه حجم بالای آبی که این آبشار از خود عبور می دهد آن را به یکی از آبشارهای منتخب در این لیست تبدیل کرده است. 


 


آبشار "مونت مورنسی" 
این آبشار پس از آبشار نیاگارا زیباترین آبشار کشور کانادا است که در ایالت کبک این کشور قرار دارد. 
این آبشار به ارتفاع 83 متر و عرض 45 متر بر روی رودخانه مونت مورنسی قرار گرفته است و به یکی از جذابترین نقاط برای توریستها در کشور کانادا تبدیل شده است. 
البته بسیاری معتقدند که دسترسی توریستها به این منطقه ممکن است به این ناحیه آسیب وارد کند. 


 


آبشار "تیس ایسات" 
زمانی که اسم کشور اتیوپی به میان می آید بسیاری به یاد قهوه تولید شده در این کشور می افتند. 
اما بایستی اشاره کرد که این کشور دارای عجایب زییای طبیعی نیز هست. این آبشار به نوعی انتهای رود نیل، طولانی ترین رود در دنیا است. 
این رود با وجودی که در سر راه آن سدهای بسیاری ساخته شده است همچنان با حجم و قدرت زیادی به حرکت خود ادامه می دهد. البته در فصول خشک آبشار نمای ضعیفی دارد. 
در فصول بارانی عرض این آبشار به 400 متر رسیده و ارتفاع آن نیز بین 35 تا 40 متر است. 


 


آبشار "جاگ" 
آبشاری بسیار زیبا در کشور هندوستان که به طور حتم تعجب و تحسین شما را بر خواهد انگیخت. 
این آبشار زیبا در فصول بارانی کشور هند دارای عرضی در حدود 472 متر و ارتفاع 273 متر است. 


 


آبشار "دتیفوس" 
با نیرومندترین آبشار در قاره اروپا آشنا شوید. این آبشار که در کشور ایسلند قرار دارد در فصول گرم سال به نهایت زیبایی و قدرت خود می رسد. 
در این فصول با توجه به آب شدن یخ های قطبی عرض این آبشار به 100 متر رسیده و از ارتفاع 44 متری به پایین می ریزد. 


 


آبشار "کای ئتور" 
این آبشار زیبا که در کشور "گویان" در آمریکای لاتین قرار دارد نیز یکی از زیباترین آبشارهای جهان است. 
این آبشار به ارتفاع 221 متر و عرض 100 متر از جمله بزرگترین و نیرومندترین آبشارها در دنیا است. 
به لطف وجود فصول بارانی طولانی در اکثر مواقع سال این آبشار زیبا در نهایت قدرت حجم زیادی از آب را عبور داده و مناظر زیبا و شگفت انگیزی را خلق می کند. 


 


آبشار "آنجل" 
این آبشار نیز که در کشور ونزوئلا قرار دارد یکی از آبشارهای رکوردشکن است که خیلی در کشور ما شناخته شده نیست. 
این آبشار بلندترین آبشار جهان است. ارتفاع این آبشار در حدود 979 بوده و نمای بسیار زیبایی را برای هر بیننده ای ایجاد می کند. 
نیرو و صدای ایجاد شده توسط این آبشار غیرقابل تصور است. 

 

 

 







عصرایران: یک گروه ضد جنگ از سربازان بازنشسته و آسیب دیدگان از جنگ در آمریکا یک قبرستان نمادین برای سربازان آمریکایی کشته شده در جنگ احتمالی این کشور با ایران ساخت. 

گروه فعالان ضد جنگ طبق سنت سال های گذشته در نخستین یکشنبه هر ماه گرد هم آمده و در قبرستان نمادین آرلینگتون در ساحل شهر سانتاباربارا در ایالت کالیفرنیا علیه سیاست های جنگ طلبانه دولت آمریکا اعتراض می کنند. 

گفتنی است قبرستان ملی آرلینتون در حومه واشنگتن هم اکنون پذیرای دهها هزار سرباز آمریکایی کشته شده در جنگ های عراق و افغانستان و دیگر جنگ های دهه های گذشته این کشور است . 

گروه فعالان ضد جنگ از سال 2003 و همزمان با جنگ عراق با برپایی یک قبرستان نمادین در ساحل سانتاباربارا اعتراض خود را به سیاست های جنگ طلبانه بوش نشان دادند و حالا این جنبش در آمریکا با اعتراض های ماهانه خود علیه جنگ نام و نشانی یافته است . 

اخیرا و همزمان با مطرح شدن موضوع حمله احتمالی به ایران این فعالان ضد جنگ با برپایی یک قبرستان نمادین دیگر در قبرستان آرلینگتون در ساحل سانتاباربارا به فاجعه آمیز بودن یک جنگ احتمالی دیگر با ایران هشدار داده و اعتراض خود را به سیاست های جنگ طلبانه هیئت حاکمه آمریکا نشان دادند. 

در این قبرستان نمادین پارچه نوشته هایی با این مضامین وجود دارد : 

" آیا ایران بعدی است ؟" 

" به ایران حمله نکنید " 

" به اشغال عراق و افغانستان همین الان خاتمه دهید " 

در این قبرستان نمادین 1500 صلیب در رنگ های سیاه و سفید وجود داشته و تابوت هایی با پرچم آمریکا به نشانه تابوت سربازان کشته شده در جنگ احتمالی با ایران قرار داده شده است . 


 

 

 

 







 زوج امین حیایی و محمدرضا گلزار بعد از حضور در فیلم‌های سینمایی مختلف، این بار در یک سریال گرد هم آمده‌اند. 

این اولین بار است که گلزار در یک سریال نمایش خانگی به ایفای نقش پرداخته است. او در اين سريال نقشي را بازي مي‌كند كه با نقش‌هايي كه تاكنون بازي كرده تفاوت دارد. 

سریال «ساخت ایران» به کارگردانی محمدحسین لطیفی و تهیه کنندگی منصور سهراب پور و سیدامیر پروین حسینی توليد مي‌شود. 

اين سريال قرار است از شبكه نمايش خانگي پخش شود. 


 

 

 

 






صفحه قبل 1 ... 140 141 142 143 144 ... 187 صفحه بعد

CopyRight © 2011 - 2012 hamehjore Group , All Rights Reserved
تمامی حقوق متن ها، تصاویر مربوط به این سایت می باشد و استفاده از آن ها با لینک دادن به سایت مجاز می باشد.